زایش عیسی
شعر ارسال شده از طرف یکی از خوانندگان مزمور به مناسبت کریسمس
یاد آن روزها به خیر که آمدش روح خدا
گفت به مریم، باکره اینک به فرمانم بیا
دخترک بود سر سپرده از پسش گردید دوان
مادریه نام عیسی فخر او شد در جهان
چشمه ی آب حیات از آسمان جوشیده شد
سرور و شاه نجات همچون گلی روییده شد
آسمان بیت لحم پر از شکوه در خود شکفت
پیکی از سوی خداوند مژده اش با ما بگفت
بر شما باشد خجسته زایش نیکوترین
راه رستگاری انسان که بیامد بر زمین
ناگهان با آن فرشته فوج لشگر شد پدید
بهر پیشوازییه منجی با سرودهای جدید
بر خداوند شکوه در آسمان صدها درود
بر زمین و خاکیان جاودانگی آید فرود
چون شنیدند این پیام اندر پیش گشتند دوان
کاروانی از شبان رفتند شتابان مکان
آخوری که طفلی بر آغوش مادر خفته بود
پس چنان گردید هر آنچه که خداوند گفته بود
کرنش و حمد و سپاس باد بر خداوند برین
رو به آسمان لب گشودند که هزاران آفرین
شب به هنگام نور اختر بر جهان تابیده شد
در سوی دیگر به چشمان مجوسان دیده شد
کوله های پیش کشی بر استران کردند سوار
در گذر از راه دور در پشت هم گشتند قطار
در دیار اورشلیم لب را گشودند بر کلام
تا شنیدش پادشاه گردید پریشان پیام
کاهنان در یک نشست گفتند که تنها با فریب
می توان پیدا نمود این تخت بر انداز عن قریب
پس بگفتند بر مجوسان گر بیافتید جای او
از برای پیشوازی جای او با ما بگو
تا رسیدند بر مکان سرها فرود آورده شد
کندر و زر از برای پیش کشی ها داده شد
در گذر در راه بازگشت آنچه گفته پادشاه
باز نگشتند سوی او بر دیگری رفتند به راه
چون به رویا یک فرشته ی خدا شد آشکار
چشم آنان را گشود بر خواسته های شیله کار
ای عزیزان این چنین بود زایش منجی ما
آن که بودش ابتدا و انتها باشد خدا
آن که از تخت شکوه در آسمان آمد به زیر
تا بگوید عاشق ماست از جوان، نوزاد و پیر
گر تو اینک هم کلام با او شدی روی زمین
پس بلند نامش بر افراز و بگو با من آمین
شعری از محمد
5.11.2009








نظر خود را بنويسيد