در آشوب شهر - سمیرا
در آشوب شهر گمگشته بودم راه خانه را گم کرده بودم
تو بودی که مرا دیدی
تو بودی که مرا خواندی
صدایت عاشقانه، کلامت جاودانه
به آرامی مرا خواندی بلرزاندی وجود من
شدم شایسته عشقت رها کردی مرا از من
بگفتی گم نکردی ره تو هستی هر قدم با من
ز فیضت جاودان باشم بمانی تا ابد با من
تو بودی که مرا دیدی
تو بودی که مرا خواندی
صدایت عاشقانه، کلامت جاودانه
از این پس با صلیبت زنده خواهم بود کنارت تا ابد پاینده خواهم بود
تو رفتی بر صلیب عشق که تا بخشی مرا هستی
صلیبت می کشم بردوش که هستم وارث هستی
تو بودی که مرا دیدی
تو بودی که مرا خواندی
صدایت عاشقانه، کلامت جاودانه
سمیرا انصاری
استفاده از آثار هنری بدون اجازه صاحب اثر اکیدا ممنوع است!
|
شعر با این كه توانسته كمی به مفاهیم معهود و شناخته شده در آیین مسیح نزدیك شود اما استفادهای صرفا سطحی و قدیمی از این مفاهیم كرده و هیچ نگاه و حرف تازهای در آن مشاهده نمیشود. تبدیل این شعر به یك ترانه شاید چندان خالی از لطف نباشد. به شرط مفاهیم و نگاهی تازهتر.
|









من لذت بردم شکر برای وجودتون.
نظر خود را بنويسيد