کینگ هانا ماریا در شهر گناه - صفحه ویژه نظر داوران
|
داور افتخاری جشنواره
آثار شما را مطالعه کرده و از طریق امتیاز به آثار شما رای داده اند |
|
|
داور افتخاری جشنواره
آثار شما را مطالعه کرده و از طریق امتیاز به آثار شما رای داده اند |
|
|
تخیل نویسنده در ایجاد فضایی تخیلی و فانتزی مهمترین امتیاز این داستان است. فضای شهر پر از گناه خوب از آب در آمده. هر چند کمی غلوآمیز و کودکانه به نظر میرسد. نکته دیگر که باعث شده داستان آسیب ببیند، تحول ناگهانی شخصیت اصلی یعنی هاناست. نویسنده در رساندن پیام معنوی خود دچار اغراق شده است
|
|
|
خوشحالم و خداوند را برای وجود شما شكر می كنم. از خواندن داستان كوتاه شما لذت بردم و گاه در میان پاراگراف های آن جسارت و ذوق و قلم شما را تحسین كردم و گاه هم بر خامی لحظات خلق شده ی آن افسوس خوردم چون باور دارم كه می توانستید این داستان كوتاه را بسیار هنرمندانه تر از این كه هست بنگارید و بر همین افسوس من مزید است. از زاویه ی تكنیكی شاید بتوان گفت كه برجسته ترین نكات موجود در این اثر نحوه ی داستان گویی و وجود جذابت داستانی است. نویسنده در اولین سطور تكلیف خود را با مخاطبش روشن می كند و به او می گوید كه با چه نوع اثری روبروست. اثر برای مخاطب از جذابت و كشش لازم برای همراه شدن برخوردار است و خوانده ی خود را با شخصیت اصلی (هانا) همراه می كند و انتظار ما را از خواندن یك اثر كوتاه برآورده می كند. طرح داستان خوب و قالب روایی برای آن به درستی انتخاب شده. شروع (كه در واقع همان پایان است) در این قالب غافلگیر كننده و نشان از ذوق نویسنده دارد، همین طور پایان داستان، داستان بسیار درست پایان می یابد به گونه ای كه پس از پایان آن خوانده لازم می بیند یك بار دیگر به اول داستان باز گشته آن را دوباره با دقت بیشتری بخواند و كل داستان را در ذهن خود مرور كند. از زاویه ی روحانی هم باید بگویم؛ ارتباط مستقیم اثر با پیام انجیل نكته ی قوت دیگریست كه نمی شود آن را نادیده گرفت و به نظر من این قابل تعمق و جسورانه است. اما اگر بخواهم از ایرادهای کار بگویم، اولین نكته ای كه پس از خوانده شدن اثر به نظر می رسد این است كه نویسنده كمی شتابزده عمل كرده و وسواس كافی را در پرداخت درست و قوی داستانش و بخصوص در مورد شخصیت های داستانش به كار نبرده است. همه ی توجه ی نویسنده معطوف شخصیت اصلی (هانا) شده و به اندازه ی كافی به شخصیت های دیگر نمی پردازد. همین مسئله باعث شده داستان كمی خام به نظر برسد. به عنوان مثال نویسنده در مورد خانواده ی هانا و بخصوص برادر و خواهر او اطلاعات كافی را به مخاطبش نمی دهد و فقط به ذكر نام آن ها و نهایتاً احساس آن ها بسنده می كند. داستان با همه ی زیبایی هایش بسیار رو و بر ملاست، در جایی كه می توانست خیلی تمثیلی و سمبولیك طراحی و پرداخت شود كه در این صورت به جذابت آن خیلی بیشتر می افزود و برای خوانده هم حالت كشف و شهود پیدا می كرد و مخاطب از لذت بیشتری برخوردار می شد. انگیزه ی هانا برای دور شدن از خدا و محیط روحانی و این كه چرا كلیسا جذابیتش را برای او از دست می دهد نیز مورد اشاره قرار نگرفته كه به نظر می رسد بهتر بود خیلی كوتاه و مختصر به آن نیز اشاره شود. دقت و وسواس كافی در انتخاب كلمات و انشای جملات در بعضی موارد به چشم نمی خورد. به عنوان مثال "ممری" . "شلیك به مغز.كام" "پاراف قبلی" و... |
|
|
تخیل نویسنده در ایجاد فضایی خیالی مهمترین ویژگی داستان است. داستان قصد دارد یک شهر پر از گناه خوب را توصیف کند که متسفانه در این راه از اغراق بیش از حدی سود جسته که فضای داستان را غیر واقعی کرده است. تحول ناگهانی شخصیت اصلی، هانا نیز از همین دست غلوهای داستان است که موجب صدمه به اصل داستان شده است. بهتر است نویسنده به جای استفاده از غلو نابهجا، به توصیف دقیق بپردازد و بدون برداشتی صریح بگذارد مخاطب خود اشاعه گناه را پی بگیرد و معنای داستان را به ملایمی دریابد
|















نظر خود را بنويسيد